«مناظرۀ سید علی با کرونا»

 

سید علی در ره کرونا را بدید
بانگ آوردش که ای قاتل، پلید

کافر بی دین و بی اصل و نسب
که جهانی مانده از تو در عجب

تو سراسر دشمنی و کینه ای
عامل و اسباب قرّنطینه ای
 
می کشی هر روز بی حد و حساب
یک جهان از دست تو اندر عذاب

پا توی نعلین ما هم کرده ای
مجرمی، گستاخ و بس بی پرده ای

خصمِ آیاتِ عظام، آخر چرا؟!
اینهمه آخوند کشتی، بی حیا

هم ضریح و هم حَرم را بسته ای
با گروهک یا کدامین دسته ای؟!

رحم می کردی اقل بر نانِ ما
مرقد و مسجد بُود دکان ما

اینهمه کُشتی، دریغ از یک یوآن*
که رَود در جیبِ مردِ روضه خوان

جشن ما اندر عزای خلق بود
وحشت از تو، سودها از ما ربود

مُردگان بی روضه و غسل و کفن
می روند در خاکِ این مرزِ کهن

اینهمه ماتم، عزای بی شمار
هیچ سودی بهر ما، نامد به بار

لااقل طوری بکُش ای بی خرد
تا که چیزی هم به جیب ما رَود

گوشِ خود را دِه به من، ضدّ بشر
دارم از شیخی برایت این خبر


نسخه ای پیچیده شد از خاکشیر
تا نکُشتیمت، برو جایی بمیر

سیر هم مخلوط با عناب شد
نقشه های تو همه، بر آب شد

با نسارا عنبری دودت دهیم
بر فنا هم تار و هم پودت دهیم

از بنفشه روغنی ما ساختیم
بر تو ای نادان بدینسان تاختیم

بی برو برگرد، با نذر و دعا
می شوی قربانیِ اهل عبا

 ***

گفت کرونا، ای آخوندِ بد دهن
اندکی ترمز نما، دزدِ کفن

منکه با پای خود اینجا نامدم
پا ندارم تا روم من یک قدم

ساکن ووهانِ چینم بی خبر
با هواپیمای تو رفتم سفر

تو مرا در شهر قم جا داده ای
بهر کشتارم به من پا داده ای

با سکوت خود بفرمایم زدی
در حقیقت گفتی ام، خوش آمدی

بی خبر مَردم به هر گوش و کنار
دَم فرو بستی و هی دادی شعار

کُلّهُم تکذیبِ من کردی بسی
بر سر منبر و در هر مجلسی

خلق فارغ از فریبِ تو دغل
باز کرد آغوش خود را بر اجل

راه و جاده بعد از آن هموار شد
کارِ مردم سخت و بس دشوار شد

تازه بعد از مرگهای دلخراش
با وجود آنکه شد اسرار فاش

خنده ای کردی و گفتی با دعا
خلق بیچاره ز من گردد رها!

شد فضا مطلوبِ من در این میان
رافت اینگونه نبُد در چینیان

یکه تازی من از پَستی توست
هوشیاریِ من از مستی توست

همچو سِیلی که شود هر سو روان
بعد قم رفتم به گیلان، اصفهان

شرق تا غرب و جنوب و تا شمال
با تشکر از شما، گشتم وبال

حال ای عظما، عزیزم، یار من
یک سوالی دارمت، همکارِ من

منکه وحشت در جهان افکنده ام
کمتر از یکسال، تنها زنده ام

ضدّ ویروسی، رسد آخر ز راه
می کُشد من را غریبِ بی پناه

تو چهل سال است آدم می کشی
از چه شنگولی و شاد و سرخوشی؟

قتل عام تو به تاریخ اندر است
آنقدر کُشتی که گویی محشر است

پول مردم را به یغما برده ای
میّت و گور و کفن را خورده ای

یک جهان از دست ظلمت در عذاب
دست در خونِ جوانان بی حساب

من اگر کُشتم، نمی گویم خدا
دور باد از من ریا با این ادا

تو ولی با نام الله کشته ای
یک جهانی را به خون آغشته ای

حال ای عظما، پلیدِ بد سرشت
ای تمامِ شام و روزت تار و زشت

در جهان تنها تو از من بدتری
قاتلی و در جنایت سرتری

من به کودک رحم کردم ای پلید
روی من از این سبب باشد، سپید

تو ولی بس کودکان را کشته ای
هر خیابان را به خون آغشته ای

از چه پس طعنه، کنایه می زنی
بدتر از سارس و کرونایی دنی

مرجع ظلمی و ظلمت با فساد
لعنتِ عالم بر این ویروس باد

گر کسی خواهد زداید گند را
باید از من بشنود این پند را

از سر دنیا چو شرّت کم شود
ملتی فارغ ز رنج و غم شود

گفت مرحوم، جّد من سید وبا
بس حذر کن زین بشر زیرِ عبا

مژده ای دارم برایت شیخِ دون
وقت آن آمد که گردی سرنگون

این جهان جای من و جای تو نیست
در جنایاتِ تو خون باید گریست

مدتی در حلقِ تو جا کرده ایم
در مِری و نای، ماوا کرده ایم

چون تویی هر درد را صاحب علل
وعدۀ ما در جهنم ای دغل
 
 ***

ترس و وحشت در دلش افتاد او
کرد ویروسِ درون را جستجو

سید علی تا دستِ خود در حلق برد
ناگهان افتاد، خِس خس کرد و مُرد

*واحد پول چین