مشاهده فیلمها و شنیدن سرود خاطره انگیز و پرشور "ای ایران ای مرزپرگهر" که در جنگ باکرونای ولایت فقیه توسط کانونهای شورشی درشهرهای میهن دربندم طنین می اندازد، مرا به ارج و قدر جایگاه هنر و هنرمندان این مرز پرگهر بیش از پیش مطمئن ساخت و اینکه چه وظایف سنگینی داریم.

پنهان نمی کنم که در همین ایام پر رنج و محنت، با مشاهده خواندن "ترانه غربت" توسط مردم که در جهت روحیه دادن به‌یکدیگر و ابراز قدردانی‌شان از کادر زحمتکش بیمارستانی از داخل آپارتمان های مسکونیشان،غریبانه اما با روحیه‌ای محکم خوانده می شد، دلم پر کشید و اشک از چشمانم جاری شد. به همسرم که خود دانش آموخته موسیقی است گفتم که حس میکنم هنوز برای این مردم شریف و بی پناه کم گذاشته ام.
بگذارید درهمین جا درود بفرستم و یاد کنم از همه هنرمندان فقید مقاومت ایران و پیش از همه بانوی ارجمند هنر و آواز کشورمان مرضیه عزیز و هم‌چنین زنده یاد عماد رام و زنده یاد منوچهرسخایی که در مقاومت و ارتش آزادی خوش درخشیدند و باعث سرفرازی هنر وهنرمندان ایران شدند
 
طی چهار دهۀ حاکمیت رژیم حاکم بر ایران، هزاران تن از دلدادگان سرو قامت و رویین تنِ این وطن زخمی، فاتحانه اما بی صدا نقش بر خاک شدند. جوانان ما را به جرم اعتراض به اعمال دهشتناک اختناق و سرکوبگریشان در شکنجه گاههای مخوف، مورد شکنجه و تجاوز و اهانت قرار دادند. اما کاردانان و هنر آفرینان ما بجز تعدادی انگشت شمار، ترجیح دادند که با بر زبان راندن جملۀ القایی وزارت اطلاعاتِ رژیم و عمله های حقیرشان در داخل و خارج از کشور که "ما سیاسی نیستیم" چشم بر ستمگری رژیم ببندند.
طی این مدت دستگاههای امنیتی و جاسوسی آخوندها، توسط تعدادی از سرمایه داران وابسته و آقازاده های غارتگر، امکانات وسیعی برای ایجاد کنسرت های سرگرم کننده و به تبع آن کشاندن هنرمندانی از قماش "ما سیاسی نیستیم گوها" به زیر سلطه امنیتی خود بوجود آوردند.
در یک کلام بخش بزرگی از جامعه هنری ما را بجای انجام وظایف مردمی، در خدمت اهداف ضد مردمیشان بطور مستقیم و غیرمستقیم به خدمت خود درآوردند.
از طرفی دیگر از طریق وابستگانِ خود فروخته شان از جمله سکانداران برگزاری کنسرت های آنچنانی، عاملان پخش آثار هنری و نفوذی های رسانه های صوتی و تصویری، عرصه کار را بر معدود هنرمندان مردمی،روز بروز تنگ تر کردند. اگر عمری باقی ماند در مورد آنها خواهم نوشت.
برای من و ما باعث بسی سرافرازیست که در مقابل سکه های طلایی رنگی که به خون جوانان ما آلوده اند، هرگز تن به ذلت وخواری نداده و نخواهیم داد .
عشق من "خلیج همیشگی فارس" و "خزر" است که ساختن آنها از تمامی وجود و مهر بی پایانم به ایران عزیزم، نشأت گرفته اند. دردم این نیست که بنا به دلایلی که توضیح داده ام، در هیچ کجا اسمی از خالق این اثر (خلیج فارس) برده نشده و نمی شود، اما درد بزرگ و غم انگیز، اعمال نفوذ این رژیم و سلطه اش بر کسانیست که در پی کار و
کاسبیشان تن به توصیه های مستقیم و غیر مستقیم دستگاههای جاسوس پروری آخوندهای حاکم می دهند.
در چنین دستگاه فکری منحطی، هنرمندی که آثارش را در این برهه تاریخی در خدمت مبارزات آزادیخواهانه مردمش قرار می دهد، به عنوان هنرمند سیاسی باید ایزوله گردد. اما اکنون بنظر میرسد که هنرمندان ما با عمق فاجعه ای که در کشور ما جریان دارد کمی آشنا تر شده اند.
کشتار وسیع مردم در آبانماه گذشته، ساقط شدن هواپیمای مسافربری اوکراین که منجر به از بین رفتن مظلومانه تعداد زیادی از هم میهنانمان شد، سیلاب هایی که بر اثر بی کفایتی رژیم آخوندها زندگیهای بسیاری را به باد فنا داد، غارت و چپاول آشکار و نهان ثروت کشور بدست صدر تا ذیل رژیم، رو شدن بازی های بزک شده "اصلاح طلبی و اصول گرایی" و بلاخره اهمال عامدانه رژیم در جلو گیری از شیوع ویروس کشنده "کرونا (کووید ۱۹) بخاطر انتخابات کذاییشان که منجر به داغدار شدن خانواده های بسیاری در سرتاسر کشور شده است، بسیاری از وجدان های خفته را به حرکت در آورد.
آری دوستان هنرمندم، باید مانند پزشکان و پرستاران ودیگر کارکنان شریف بیمارستان ها که جملگی جان بر کف برای از بین بردن این ویروس مردم کش، پای در آتش نهاده اند، آستین بالا کرد و بدون ترس و بیم به مدد مردم شتافت. ما هم با کمک یکدیگر میتوانیم با انجام وظیفه انسانیمان در جهت دادخواهی ملت ایران، در دفتر تاریخمان به عنوان صنفی سربلند نامی از خود برای آیندگان بر جای بگذاریم.
محمد شمس آهنگساز؛ تنظیم کننده و رهبر ارکستر